The park bench

دلم هوای دلم را کرده!

دلم برای روز های خوش دلم تنگ شده!
دلم را برمیدارم و روی نیمکت
نیمکت کنار درخت چنار پارک
پارک می نشینم
می نشینم تا رفتند را نبینم.# چرک نوشته ای برای روزی که نخاهم دید

THE PARK BENCH

THE PARK BENCH

the God

 وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت.
ماهی فریاد می زند : ای خدا مرا کور نکن . نگذار وارد تور شوم . ماهیگیر داد می زند : خدایا ماهی را کور کن . وادارش کن وارد تور شود . خدا به کدامش گوش کند ؟گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهی گیر را . و این جوریست که دنیا می چرخد .

آخرین وسوسه مسیح / نیکوس کازانتزاکیس / صالح حسینی

 

THE GOD

THE GOD

My Goblet broken

ساغرم شکست ای ساقی
رفته ام ز دست ای ساقی

در میان توفان بر موج غم نشسته منم
در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم

تا نــام من رقم زده شد
یکباره مهر غم زده شد

بر سرنوشت آدم
تو تشنه کامم کشتی

در سراب ناکامیها
ای بلای نافرجامیها

نبرده لب بر جامی
میکشم به دوش از حسرت

بار مستی و بد نامیها
ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی
حکایت از که کنم

شکایت از چه کنم
که خود به دست خود آتش

بر دل خون شده ی نگران زده ام
بر موج غم نشسته منم

در زورق شکسته منم
ای ناخدای عالم

#معینی کرمانشاهی

MY GOBLET BROKEN

MY GOBLET BROKEN

My birthday night

 مهمون شب تولدم شمعدانی قرمز گوشه حیاط بود.
با هم نشستیم کتاب و شعر خوندیم.
کلی حرف از درد و دل های کهنه و خاطرات دور.

فالی از حافظ گرفتیم که این جوری اومد:

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار    دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش    می‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش    سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی    لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش    رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق    به مقامی رسیده‌ام که مپرس

خوش بود! تعبیرش رو میگم.
با کیک و نسکافه پذیرای مهمونم عزیزم بودم.
در کل شب خوب، آرام و زیبایی بود.

از فردا فصلی دیگر از زندگی من آغاز خواهد شد.

 

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT