چند ساعت در اتاق بابا

ساعت 10 تا  11شب معمولا تلویزیون در اختیار بابا است، گه گاه هم می شود که زورش به ما نمی رسد،  به خلاصه خبر ها قناعت می کند، و لقایش را به ما می بخشد، و راهی اتاقش می شود. کتابهایش را بر می دارد و پله ها را بالا می رود و خودش را به دنیای پر از کتاب های اتاقش می سپارد. آنوقت تنها صدایی که از اتاقش می شنوی، صدای رادیو است ” رادیو فرهنگ ”

همیشه روی صندلی کنار قفسه کتاب هایش می نشیند، و کارهای مربوط به نگارش را آنجا انجام می دهد. وقتی وارد اتاقش می شوی، با یک لبخند و نگاه از بالای عینکش مهمانت می کند. چهار سال است که مشغول تصحیح دیوان اشعار فرهاد نامه (عارف اردبیلی) هست، که اگر اتفاق خاصی نیافتد قرار است امسال چاپ شود.

بابا چند کتاب دیگر هم دارد که در نوبت چاپ هستند، اما بیشتر از همه این روزها تمام وقتش را برای تصحیح کتاب عارف اردبیلی می گذارد.

همه جای اتاق می توان رد پای کتاب را دید. حتی کنار تختش، وقت خواب. وقتی خسته می شود، سری به لب تابش می زند و می آید فیس بوک، تا سراغ دانش آموزانش و دانشجوهایش را بگیرد و ببیند که چه کرده اند و کجا هستند و چه می کنند. چه کسی ازدواج کرده، چه کسی بچه دار شده، به قول خودش عکس نوه هایش را ببیند. کدامش در کدام کشور خارجی است. اوضاعش چگونه است. شاید باور نکنید، با شادی های آن ها شاد و با ناراحتی هایشان ناراحت می شود. گاهی حسودیم می شود به دانش آموزان بابا.

بابا مهمون های زیادی دارد. بیشتر از همه شاگردان یا دانشجویانش مهمانش می شوند… گه گاه هم دوستان ادبیاتیش در اتاق جمع می شوند و مثنوی خوانی می کنند، که اینجا اعتراف می کنم که دلم برای آن جمع مثنوی خوانی واقعا تنگ شده.

این عکس ها فقط از ساعت 12:30 شب تا 3 صبح هست.

۲ دیدگاه

  1. من

    سایه شون بالای سرتون باشه انشالله 🙂

  2. من

    یه پست جدید بذارین.
    حوصلمون سر رفت 🙂

دیدگاهی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.