My birthday night

 مهمون شب تولدم شمعدانی قرمز گوشه حیاط بود.
با هم نشستیم کتاب و شعر خوندیم.
کلی حرف از درد و دل های کهنه و خاطرات دور.

فالی از حافظ گرفتیم که این جوری اومد:

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار    دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش    می‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش    سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی    لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش    رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق    به مقامی رسیده‌ام که مپرس

خوش بود! تعبیرش رو میگم.
با کیک و نسکافه پذیرای مهمونم عزیزم بودم.
در کل شب خوب، آرام و زیبایی بود.

از فردا فصلی دیگر از زندگی من آغاز خواهد شد.

 

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

MY BIRTHDAY NIGHT

 

 

۶ دیدگاه

  1. و باز این شمعدانی زیبا بود که آن شب را زیبا تر کرد و دلخوشی ساده ای برای تولدت ساخت 🙂
    میثم جان تولدت مبارک. از صمیم قلب بهترین ها رو برات آرزو می کنم

  2. اینم یه خاطره س…
    برای ما که خیلی ناراحت کننده بود…
    ما باید میدونستیم…
    ولی خب! نمی دونستیم….
    اینم جزو اون چیزاییه که تو این شلوغی گم میشه…
    همه چی رو گم کردیم…
    حتی خودمون رو.

  3. pas gharar shod biay gonbad tavalod begiri 🙂

  4. آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
    چه مهمون خوبی!!!!
    خیلی خوب بود
    تولدت شاد

  5. تولدت مبارک . صد سال نه به این سال ها ، بلکه برای سال های خوب وقشنگ . و از طرف سروش

دیدگاهی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.