چند وقت هست دنیام شده این شعر، نگاهم رو تغییر داده، تمام عکسهایم حس و بوی این شعر رو گرفتن، این چند خط چه بلایی داره بر سرم میاره. شعر نیست، نمی دانم چه نام ببرم بر این چند خط، الماس، طلا، گرانبها تر از این هاست برایم
.
سوگند بر چشمت که از تو
تا دم مرگ دل بر نمی گیرم
مرا مگذار و مگذر
بلله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست
بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر

یاد این شعر افتادم:
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
ممنون از حضورت سمیه
شعر سعدی، شعری که علاوه بر احساسی که در روی شعر نفهته ، احساسی عمیق نیز در آن قرار دارد. باید عاشق بود تا عمق آن را فهمید.