دیروز به چند ستاد آقای قالیباف سر زدیم
قیافه ها دیدنی بود، ناراحتی و غم و شکست سخت در چهره آن ها کاملا دیده و حس میشد
یک نکته که برایم خیلی جالب بود، امیدواری آن ها بود که به دور دوم کشیده شود.
اما امیدهایشان نا امید شد.
دیشب تنها شبی بود که هیچ کس از ترافیک همدلی گله نکرد.
دیشب هیچ مامور و لباس شخصی به خود اجازه دخالت در شادی مردم را نداد
دیشب دستنبند های سبز گل ارغوان دادند.
دیشب انگشت های رنگین به دست های افراشته تبدیل شدند.
دیشب همه آماده بوند.
ای خطه ی ایران مهین ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته ی خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من
بعضی وقت ها باید دراز کشید و نگاه را بدوزی به سقف اتاق.
به هیچ چیز فکر نکنی.
فقط باید گاهی وقت ها، فقط گوش داد.
وقتی دنیا را آفرید حتم دارم که خود را توی هچل انداخت.
ماهی فریاد می زند : ای خدا مرا کور نکن . نگذار وارد تور شوم . ماهیگیر داد می زند : خدایا ماهی را کور کن . وادارش کن وارد تور شود . خدا به کدامش گوش کند ؟گاهی حرف ماهی را گوش می کند و گاهی حرف ماهی گیر را . و این جوریست که دنیا می چرخد .
آخرین وسوسه مسیح / نیکوس کازانتزاکیس / صالح حسینی
آخرین دیدگاهها