دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
وين عالم بي اصل را چون ذره ها برهم زند
آدم نماند و آدمي گر خويش با آدم زند
دیشب تنها شبی بود که هیچ کس از ترافیک همدلی گله نکرد.
دیشب هیچ مامور و لباس شخصی به خود اجازه دخالت در شادی مردم را نداد
دیشب دستنبند های سبز گل ارغوان دادند.
دیشب انگشت های رنگین به دست های افراشته تبدیل شدند.
دیشب همه آماده بوند.
ای خطه ی ایران مهین ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته ی خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من
بعضی وقت ها باید دراز کشید و نگاه را بدوزی به سقف اتاق.
به هیچ چیز فکر نکنی.
فقط باید گاهی وقت ها، فقط گوش داد.
آخرین دیدگاهها